همین امشب از غصه ها میمیرم ........... انتقامو خودمو از دوتامون می گیرم ............... دیگه از دست تو هم کاری برنمیاد ......... باید آروم بگیرم........
من که تسبیح نبودم, تو چرا چرخاندیم؟؟مشت بر حلقهء تنهایی من پیچاندی مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت بارها دور زدی, ذهن مرا گرداندی ذکرها گفتی و بر گفتهء خود خندیدی از همین نغمهء تاریک مرا ترساندی بر لبت نام خدا بود, خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی دست ویرانگر تو عادت چرخاندن داشت عادتت را به غلط چرخهء ایما...ن خواندی قلب صد پارهء من, مهرهء صد دانه نبودتو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی جمع کن!! رشتهء ایمان دلم پاره شده است من که تسبیح نبودم, تو چرا چرخاندیم؟؟؟
هیچی از اونهمه تنهایی ِ بزرگی که با گریه پُرش میکردمو
هزارتا غمُ غصه می ریختم ته شو همیشه ی خدا
دلم گرفته ی یه بغض ِ لعنتی بود، نمونده!!!
تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمیکردم
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره
تو امید منی اما داری از دست من میری
مگه میزاره دلتنگی ، مگه گریه امون میده
مریضم کرده تنهائی ببین حالم پریشونه
من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه
حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم
شاید از گریه خوابم برد
درها رو باز... درها رو باز میزارم..
نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیکتر میشه
تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره
که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره
دو سه روزه که مات و بی اراده ام
یه چیزی فکرمو مشغول کرده
همین عشقی که درگیر هواشم
منو نسبت به تو مسئوول کرده
از اون رابطه معمولی ما
چه عشقی سر گرفت تو روزگارم
دو سه روزه که بعد از این همه سال
واسه تو ادعای عشق دارم
نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا
چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا
میخوام مثه قدیما مثه سابق
یه وقتایی یکی با من بخنده
یکی باشه که دستامو بگیره
یکی باشه که زخمامو ببنده
نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا
چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا![]()
![]()
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
ناله ی نا خوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیز به یادت ماندست
نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست
یادم هست ..... یادت نیست ......
خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه در بدر یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست ...... یادت نیست ......
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خود سوزی هر شب پره را میفهمی
باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست
تو به دلریختگان چشم نداری بی دل
آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
یادم هست ...... یادت نیست
آهنگ شهریار قنبری که من خیلی دوسش دارم اما پیداش نمی کنم........
یکبار بخاطر همه چیز باید اشک ریخت، گریه کرد آنقدر که اشک ها خشک شوند باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد و همه چیز را از نو نوشت
در زندگی ، آدم هایی هستند که مثل قطار شهربازی اند ؛ درست است که از بودن در کنارشان لذت میبری اما با آنان به جایی نمیرسی.
من از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند ، همیشه راز خوشبختی نیست.
ویران کرن آسان است و از خود راندن از آن آسانتر اما کسی که شرایط را می پذیرد و حرفی نمی زند همیشه برنده است.
هیچ وقت برنامه ریزی هام درست از آب درنمیاد. با خدا غریبه ام. با خودم غریبه ام. با آدما غریبه ام. آدمایی که معمولا ازم فرار می کنن و من توی همین آدما دنبال آرامش می گردم. چقدر خوبه این چند شب که با خدا حرف می زنم. چقدر خوبه. من و خدا با هم تنهای تنها. وای چه حالی. دلم می خواد فقط و فقط برای خودم زندگی کنم. تنها برای خودم. دلم می خواد فقط به فکر خودم باشم. زندگیم شده فکر برای دیگران. برنامه ریزی برای دیگران. ناراحتی از ناراحتی دیگران. نگرانی از نگرانی دیگران. عذاب وجدان به خاطر دیگران. دیگه می خوام برای خودم نگران شم. برای خودم ناراحت شم. برای خودم برنامه ریزی کنم. تا می خوا برای خودم زندگی کنم و البته برای خدا
حال همه ما خوب است......... اما تو باور نکن
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
یادت میآید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
از نو برایت مینویسم
حال همه ما خوب است اما تو باور نکن
پ.ن: من به خط و خبری از تو قناعت کردم
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
